ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

76

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

كه از تو جلو افتاده است برسى و از آن كس كه همراه توست سبقت گيرى . من كارها را طورى مىبينم كه بايد شمشيرها را كشيد . مغيره گفت : امير المؤمنين ، به خدا سوگند ، نه كار عثمان را درست مىدانستم و نه كشته شدن وى را . كشته شدن عثمان تاريكى بود كه تاريكىهاى ديگر را در پس خود به دنبال آورد . اگر به من اجازه دهى شمشيرم را غلاف مىكنم و در خانه‌ام مىنشينم ، تا تاريكى پشت و ماه طلوع كند . در اين صورت بينا مىشويم ، و راه هدايت يافتگان را دنبال مىكنيم و از راه ستمگران دورى مىگزينيم . على در پاسخ مغيره گفت : به تو اجازه مىدهم . چنان كن كه مىدانى و دريافته‌اى . عمار برخاست و گفت : مغيره پناه بر خدا ، آيا پس از اين كه بينا شديم ، همچون نابينايان در خانه بنشينيم ؟ آن كس كه تو را شكست داد ، من بر او پيروز شدم و آن كس كه بر تو پيشى گرفت من بر او سبقت گرفتم . مغيره به عمار گفت : ابو يقظان ، مبادا تو همچون جدا كنندهء زنجير باشى كه از جاى كم عمق مىگريزد و در جايگاه سوزان مىافتد . على به عمار گفت : او را رها كن ، مغيره چيزى از آخرت را نمىگيرد مگر آن هنگام كه براى او دنيا را به دنبال داشته باشد . مغيره گفت : امير المؤمنين ، تو آگاه‌ترى ، هر كار درستى كه تو اراده كنى ، من نيز همان كار را اراده مىكنم . اگر چه همراه تو نمىجنگم كسى را نيز عليه تو يارى نمىدهم . اگر چه من كار نيك را انجام نمىدهم ولى تو خواهان آن هستى . من داراى گناهان بسيار هستم كه جز استغفار آن گناهان را از بين نمىبرد . خطبهء على بن ابى طالب وقتى بيعت مردم مدينه با على به پايان رسيد ، على وارد مسجد شد ، به بالاى منبر رفت و ستايش پروردگار را به جاى آورد و مردم را به نيكى وعده داد و آنان را به سوى خود فرا خواند . پس از آن گفت : انسان هيچ گاه از خانواده و قبيله‌اش اگر چه مال و فرزند بسيار نيز داشته باشد ، بىنياز نمىشود . اگر شخصى دست خود را از خانواده و قبيله‌اش كوتاه كند آن قبيله يك دست را از دست داده است در حالى كه آن شخص دست‌هاى بسيارى را از دست داده است . بدانيد راستگويى صفتى است كه خداوند آن را براى شخص قرار داده و از مال و ثروت برتر است . هيچ يك از شما نبايد براى خود بزرگى قائل شود زيرا در اين صورت دچار كبر و خود بزرگ بينى مىشود .